خرید بک لینک

روی ظرف ترشی ، کاغذ چسب دار چسباونده بودم و روش شعر نوشته بودم.

ترشی در یخچال آماده بود که وقت رفتن خواهرم بدم بهش.

وقت ناهار وقتی یخچال رو باز کردم که نوشابه بردارم چشمم به ترشی افتاد.

آنی اتفاق عجیبی برام رخ داد

ترشی را برداشتم و برچسب رو کندم.تا جایی که تونستم خوردمش.

دهنم میسوزه ولی ارزشش رو داشت

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:05

سه روزی میشود که از تهران برگشته ام.

نه دیدمش نه خبری از او دارم

زندگی ام روز به روز بدتر میشود.امشب در خانه تنها بودم.خانه دوستم است و من بر روی سرش چتر باز کرده ام و لنگر انداخته ام

سیگار کشیدم و با سقف حرف زدم

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:05

دیگر نمیتوانستم.

نمیتوانستم ادامه بدهم.داشتم خودم را فراموش میکردم.

موهایم بلند شده و حالا میتوانم آنهارا ببندم.

مانند ده سال پیش.اما دیگر بیست سالم نیست.

موهایم سفید نشده ولی پیر شده ام.

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:05

بیدار بشم

قول میدى کشاورز باشى؟

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 21:24

فاحشه ها قسمتی از بیرونند با آن ه&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 21:24

میثم! کجاش شکل اونه؟! نه حاجی! این جف&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: شنبه 10 آذر 1397 ساعت: 21:24

تکون نخوردم و خودش پاشد و رفت اون طرف.سیگار روشن کرد.بهم گفت این آخرین بار نبود و هروقت خواست باید مطیع دستوراتش باشم.حرفى نزدم.بهم فحش داد و گفت دیگهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: پنجشنبه 26 بهمن 1396 ساعت: 4:36

منهادىایوانىهستمبیست و هفت ساله ادبیات میخونم و این اولین داستانمهامیدوارم راضى شده باشین.رییس انتشارات بعد از تمام شدن داستان دستى به سرش میکشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: پنجشنبه 26 بهمن 1396 ساعت: 4:36

مدرک؟ آهان مدرک.مدرکى وجود نداشت و شاید صابر به فرزانه یه دستى زده باشهشاید؟ شما نویسنده داستانى و میگى شاید؟ ببین هیچوقت داستانى رو شروع نکن که پایانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: پنجشنبه 26 بهمن 1396 ساعت: 4:36

رسما هم سیگار تمام شد هم پولخیلى وقت است دیگر جیره خور این و آن بودن برایم سخت نیست و خیلى راحت این مسئله را هضم میکنم.شاید دیگر اهمیتى به انتلکت بازى هاى دوران نوجوانى و خودکامگى و استقلال و از این قبیل زر و گوه ها نمیدهم.من دیگر خوب میدانم راه و رسم زندگى چیست و میدانم باید در پوچى و بیهودگى غرق شد تا از منجلاب آن بیرون آمد.ساعت هاست از او خبر ندارم [شاید دیگر برایم مهم نباشد] آنقدر نیکوتین بدنم کم شده است که حالى براى فکر کردن و رویاپردازى آن هم با کسى که هیچ شانسى در وجودش نیست،ندارم [متنفر از خویش]فکرم را پرت میکنم/فیلم گزینه مناسبى است/کتاب نیمه کاره هم موجود است [سیگار نباشد هیچکارى را نمیتوانم انجام بدهم]فیلم را پخش میکنم/ "عشق سگى" / اینیاریتو لعنتىیک ساعت اولش را تحمل میکنم و نیمه کاره رهایش میکنمکجاست؟ / خواب / بیدار / دارد آهنگ ترکى گوش میکند / یا نیمه شب گشنه اش شده است و با موهاى پریشان به سراغ یخچال رفته است / شاید هم با تلفن ش صحبت میکند.من باید بخوابمفردا صبح باید سر تمرین حاضر باشم / دیالوگ هارا حفظ نیستم / نمیدانم چه میشود.مدت هاست میخواهم با آسایش خاطر زندگى کنم.بى دغدغه هاى مالى و جانى [قبض هاى مانده / سیگار تمام شده ( این را که گفتم یاد مهدى موسوى افتادم) / بى پدرىِ روحى که من را در انزوا فشار میدهد]مدت هاست که این اتفاق هم نمیافتد [متنفر از خویش]خوابى؟بیدارى؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:40

هفت صبح / شنبه / هوا صاف و آفتابىدلم براى سیگار لک زده بود.جیب هایم را گشتم و چند سکه پیدا کردم.توانستم دو نخ سیگار بخرم و برگردمچایى سرد بود [گرمش کردم] فکر کردم باید چه کار کنم/ناهار [لوبیا پلو ى نفرین شده] سیب زمینى،پیاز،لوبیا،گوشت چرخ کرده،هویج،برنج،نمک و فلفل به میزان لازمچندین ساعت است از او بى خبرم.حالا فکرش دوباره توى سرم جریان پیدا کرد.شکم گرسنه که عشق نمى شناسد / مردى که سیگارى است در هنگام نسخى عشق نمى شناسد / بى پول عشق نمى شناسدچایى دوباره سرد شد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:40

تمرین شروع شد / دیدم / چهره اش بشاش بود [خوشحال بودم] با من حرف نمیزد عوضش با بقیه بچه ها بسیار شاد و خندان مشغول صحبت بود.حواسم را به تمرینم دادم و مشغول تنظیم میزان سن ها و تمپو دیالوگ و حس هایم شدم.میخواستم توجهم را از او بردارم [نشد] /شد ولى نصف و نیمه.آنچنان که باید و شاید باب طبع من نبود و این شکل از برخورد و رابطه را اصلا ترجیح نمیدهم.تمرین تمام شد سیگارکشیدم / خودم را کشتم تا مبادا سر صحبت را با او باز کنم.کنار درِ پلاتو آمد و گفت : لوبیا پلو درست کردى؟ دستم / دلم / پایم / همه جایم لرزید [متنفر از خویش] خودم را کنترل کردم و با اخم و صورتى چروکیده گفتم : آره [دلم لرزید] براى توام کنار گذاشتم.من واقعا نمى دانم حالم وقت هایى که اورا میبینم و با او حرف میزنم چگونه است.میدانم در مسیر اشتباهى گام بر میدارم ولى ...به خانه ام آمد/غذا را برایش گرم کردم و خورد [تشکر کرد] دلم لرزید باز هم لرزید/شالش را که شب هاى گذاشته در خانه ام جا گذاشته بود گرفت و از من خداحافظى کرد [بغل نکرد] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:40

صفحه بندی